.......راه فخرآباد......
ساقیا امشب نشانم راه فخرآباد ده
پر کن این پیمانه را از آب فخرآباد ده
عقل مارا کن تو ضایع ساقی از صافی شراب
ذره عقلی لیک بر شورای فخرآباد ده
من ز مسئولین بریدم بارالاها چاره ای
یا خودت پایین بیا و گاز فخرآباد ده
یا به عزرائیل گو تا جان من گیرد ز من
چون که قبرستان ما از این خراب آباد به
یا بکن سیلی روان و کن نهان از ما نشان
یا که از خیل ملک دهیار فخرآباد ده
خان ما باشد به شهر و نیست از ما با خبر
تو خبر از سوز و هم سرمای فخرآباد ده
...............ر.ق(فخرآبادی)..................
:: موضوعات مرتبط:
,